تبليغاتX
سه نقطه

. . . art group blog!

 

 

 

تصميم گرفتم ازاين‌به‌بعد متنهام كوتاه باشن! مناسب آدماي بي‌حوصله اين دوره! مثل خودم ... نه! مثل خودمون! آره!



ديشب، بالاخره بعد از مدتها انتظار تونستم نسخه اصلي پرسپوليس، كار مرجانه ساتراپي رو ببينم،

واقعا دوست ندارم اين متن رو كوتاه بنويسم! اما ... آه! شايد اينطوري بيترترتر باشه! آه! آهههه!

بزاريد اول قويترين احساسم رو در طي فيلم بگم، باور كنيد تا آخرين لحظه فيلم پيش خودم ميگفتم به محض اينكه تموم شد بايد از اول بزارمو تماشاش كنم! اما وقتي تموم شد ... خوب ... ديگه حتي فكر كردن بهش اندوه سنگيني رو بدنبال مي‌آورد! بله پرسپوليس فيلميه كه دوبار ديدنش كاره سختيه! اما مطمئن باشيد من اين كار رو ميكنم! اصلا كلا من با كاراي سخت حال ميكنم! كلا من ساخته شده‌ام براي كارهاي سختي كه خعلي سخته! خعلي!*


دومين چيزي كه دوست داشتم اول بگم، اينه كه ... اين ... خيلخوب! دلم ميخواد حرف دلم رو بزنم! ... اين كار يك شاهكاره! يك شاهكار! اثري بسيار بسيار قويتر ... قويتر و هنرمندانه‌تر از رقيب سرسختش رت‌تويل! در واقه اگر از من بپرسيد، بدون ترديد ميگم كه اين اثر رقيبي در اسكار نداشت! و اين رو انصافا جدا از هرگونه تعصبي ميگم، وقتي خودم رو بعنوان يه مخاطب از يه كشور يا حتي يه سياره ديگه ميزارم و به هر دو اثر نگاه ميكنم! ولي كجا هستند چشمان بينا؟! آه! آه ماي گادنس! آهههه!



درواقه اگر بخوام مقايسه كنم، از نظر من اگر اين اثر پيكره داود اثر ميكلانژ باشه، اونوقت رت‌تويل بيشتر شبيه به اين دبه‌هاي خرسيه عسله! اينايي كه تو ايران سوس گوجه ميريزن توشون! ... هان؟! ... اغراق كردم يه خورده؟! ... همممم! نع! نعخيرم‌كه! همينيه كه هست! همينه ... همينه ... هميييينه! جيغغغغغغ! فهميدين؟! ... هان؟! خعلخوب يخورده سخته ديگه حالا اشكال نداره! بيخيال!

خوب آره! يذره طولاني شد بازم! باشه باشه! فقط زود ميگم الان! اه! فقط بگم كه من با ديدن اين اثر هم از ته دل خنديدم! ازون خنده‌هاي شيرينه شرقي! و هم از ته دل اشك ريختم! اما كوتاه! خعلي كوتاه! يكي دو قطره! ولي هرگز تا وقتي فيلم تموم نشده بود اونقدر اندوهگين نشدم كه ادامشو به سختي تماشا كنم!** يه‌خط در ميون، اشك و خنده!


البته من يه مقاله مفصل با كلي عكس و حتي تكه‌هايي از اينترويو با خود مرجانه ساتراپي و چندتا نقد چاپ شده ازش رو تو مجلات خارجي رو مدتها قبل، اونزمونها كه هنوز حتي خبري ازش تو اسكار نشده بود رو آماده كرده بودم! حدودا يه روزه كامل روش كار كردم! ولي متاسفانه متن نهايي رو توي اديتور بلاگفا تايپ كردم و فرمت نهايي صفحرو اونجا بستم و چون يه كم طول كشيده بود، حتما ميدونيد وقتي كليد اپلاي رو زدم چه اتفاقي افتاد! منم انقدر عصباني شدم كه ... كه ديگه هيچي ديگه! عصباني شدم! ضمن اينكه ديگه ديروقت شده بود و پا شدم رفتم خونه! آره خلاصه فكر نكنيد من تازه با اين فيلم آشنا شدما! نعخيرم كه! نعخيرم‌كه نعخيرم! اصلا اونموقه كه شما به پرسپوليس ميگفتيد ديبدميني من داشتم باسش مقاله مينوشتم!! دهكي! من كلي مخم تازه! خيلي! فكرشم نميكنيد! خلاصه ديگه ديگه! حالا بعدن ميام راجه به اين موضوه مفصل حرف ميزنيم! باشه؟! هان...!


حتما ببينيدش! من ازش حمايت ميكنم چون از نظر من 80درصدش عشقه، 12درصدش يه‌كمي عقدست! و 69درصدش هم احساس خالصه بدون افزودنيهاي مجاز! بقيش هم كه ميشه 98درصدش هنره! هنر! ... بابا بيخيال اصلا! فقط اينكه من خوشم اومد ديگه! شما كه ميدونيد من شمارشم ضعيفه! قشنگ بود و ... و تكوندهنده! اگه فردا متهمم نميكنيد به وطنفروشي بايد بگم اين كار هيچ ربطي به فيلم 300 هم نداره كه رسانه‌هاي ما اين دوتارو ميزارن بقل هم! درواقه اين كار بيشتر مقابل سيصده تا در كنارش! فقط بنظر ميرسه كسايي كه به ديگران هرجور دلشون ميخواد نگاه ميكنن تاب تماشاي خودشون رو از نگاه ديگرون ندارن! و من اين وسط از نگاه هيچكدوم فيلم رو نديدم، من از نگاه سوم ديدم، زاويه خدايي! آره اين اصطلاحه منه براش معمولا!

اوكي! ديگه خدافظ! ميم،

 

 

*:خواهشا احساساته منو قاطي نكنيدا! منظوره من اين بود كه ... كلا تحت تاثير قرار گرفتم! و من وقتي زياد تحت چيزي قرار ميگيرم كلا يجوري ميشم همچين! منشعب! نه! چيز! مشبعع! اشباع بابا اشباع! اه! آي كيوها!

**: البته من يخورده همچين دل‌نازكما! وگرنه خعلي از جاهايي كه اشك منو در اورد ممكنه از شما يچيزاي ديگري در بياره كه بيشتر شبيه خميازه باشه! ولي مطمئنا شمام به چيزايي كه منو خندوندن، ميخنديد! ... هان؟! ... خعلخوب! خعلخوب! ... به بيشترشون ميخندين!

***: عكس آخر صف ملت مونگول خارجه براي ديدن اين فيلم تو جشنواره


 


 




+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 2:51 بعد از ظهر  توسط ميم  | 



 

 

  • آرزوهاي ...

جهاني پر از لبخند و آزادي!

اينكه حقيقت رو اگر وجود داره، درك كنم و اينكه تو زندگي بعديم ازين بابت و از هر بابت بطور كليتن هرگز پشيمون نباشم! و اينكه حقيقت رو هميشه ببينم و اينكه ديگران هم چيزي رو كه ميبينم باور كنن!

اينكه يه هواپيماي عجيب كوچولوي ضد رادار و نامرئي شونده كه با نيروي مقناطيس زمين كار ميكنه داشته باشم و باهاش به هركجاي دنيا كه خواستم برم و تيز برگردم جوري كه آب از آب تكان نخوره!

اينكه دوست داشته باشم و دوست داشتيده بشم!

اينكه سولاخ لايه اوزون درست بشه ان‌شائالله!

اينكه يه جايي زندگي كنم كه هميشه سرسبزه، آب فراوون داره و بارونهاي قشنگ، يه كمي هم سردسيره (يه خورده‌ها!)!

اينكه بتونم اينهمه چيزاي عجيب رو تو اطرافم و همينطور روابط بين آدمها رو - كه هميشه باسم غير قابل درك بوده - به سادگي درك كنم

اينكه ديگه هيچوقت ازينكه به كسي يا چيزي اعتماد كردم پشيمون نشم و اينكه هيچكس ازينكه به من اعتماد كرده پشيمون نشه و كلا همينجوري هم كسي پشيمون نشه!

اينكه گنج حقيقي رو در درونم پيدا كنم، گنجي كه هيچگاه تموم نميشه و هميشه ساپورتم ميكنه!

اينكه صفحه حوادث همه روزنامه‌ها تهطيل شه! (چون من هيچوقت اين صفحات رو نميخونم و دوست ندارم بابت چيزي كه نميخونم پول بدم! همين! فكر نكنيد رومانتيك شدما! نه! بخاطر اينه كه پول مفت نداريم بديم به اينا كه!)

اينكه چيزي كه قدرتمندمون ميكنه و بهمون اميد ميده، شكست باشه نه پيروزي! (اينجوري هميشه اميدواريم!!)

اينكه هممون به همه آرزوهامون برسيم، چه اونهايي كه گفتيم يا نگفتيم و چه اونهايي كه ميدونيم يا نميدونيم ولي نه به سادگي و نه به اون سختي، يجوري كه وقتي رسيديم بهشون لذت خستگي رو تو تنمون احساس كنيم و در عين حال انرژي و اميد فراوون باسه رسيدن به شماره‌هاي بعدي داشته باشيم!

اينكه هيچوقت بي آرزو نمونيم! و بي اميد! و اينكه ...

پ‌ن:

اولند: من اينارو في‌البداهه و سريح‌السير نوشتم! پس ممكنه هر لحظه نظرم عوض بشه! و چون من مستجاب‌الدوله هستم بنابراين هر لحظه ممكنه كه ... همين ديگه! چي ميخواستم بگم؟! يادم رفت ولي بن‌كل مواظب خودتون باشيد ديگه!

دومند: من عشقم كشيد سينزده تا بنويسم! چون كه تاخير داشتم و باسه اينكه يه موقه آرزو كم نياد! وگرنه فكر نكنيد من روزي يه دونه آرزو ميكنما! نه مگه مرغم من! نعخيرم كه! زكي! من روزي دو تا آرزو ميكنم!

سومند: با تشكر از روان پريشم (هيچ ربطي به روان پريش بقيه نداره‌ها! روانِ پريش خودم رو ميگم! چون نون روان كسره داره!) و همچنين جناب روان پريش خودشون ( نون روان كسره ندارد) كه ميشود همان روان پريش خودمون و همچنين روان و پريش (نون روان ضمه دارد!) و پرش روان ( شوش پرش كسره دارد!) و پرورش ران و شورش پروران (شوش ساكن) و پرورش قارچ!

چهارمند: من از همينجا ميپرم پايين! چي؟! نه! نه! من از همينجا از سركار روانش پريش تشكر ميكنم كه من رو دعوت كردن به اين كار شرم‌آور!

پنجمند: من از همينجا قبل ازاينكه بپرم پايين هرگونه سبب و نسب و نسبت و كلا هرگونه چيزي رو در مورد شخصي بنام آرزو كلا منتفي ميكنم! يعني تكذيب ميكنم! بجان خودم من تا بحال كسي رو بنام آرزو نميشناسخيدم! ولي اگر ايشون احتمالا من رو مشناسن از همينجا ميپرم پايي بجون خودما!

ششمند: امسال من تا همين ديروز سفر بودم و سفرم هم كله معلقي بود! يعني بدون اطلاع قبلي از منزل خارج شدم و تا اطلاع ثانوي بازنگشته بودم و اين در حالي بود كه خودم هم ازين بابت اظهار بي اطلاعي مينمود! بنابراين ازبابت اينكه نبودم عورز ميخوام و خيليييي ممنونم! ولي خعلي حال كرديم! جاي شما سبز بعلاوه نارنجي كه هارموني داشته باشد صفا كنيد!

هفتمند: من مطمئنم امسال اتفاقات جديدي باسه همتان ميفتد! يعني ميخواستم بگم سال خوبي داشته باشيد! ولي يادم افتاد حتما حتمندش اينجوري خواهد بود! خلاصه سال ساله سفره امسال ... نحسي به در امسال ... سال سروسامونه ... دل دربه‌دره امسال ... ديش‌ديم دارادان دام دام ... ديش دارام دارم دام دام (اينجاهاشو بلد نبودم ديگه!) ياها هاه هاه هاه هاهاي‌هاه (نفسو حال كردين؟! برين صفا كنين باس خودتون! نفس كه نيس لامصب! اين نفسه يا فنره؟! ديگه ديگه! چيكار كنيم ديگه؟!)

 




+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 1:32 بعد از ظهر  توسط ميم  | 



 

 

 

 

 

tracker